عضو شورای مرکزی حزب ندای ایرانیان در گفت وگو با ایرنا مطرح کرد:

ضرورت جوانگرایی و کارآمد سازی دستگاه اجرایی

۰۵ تیر ۱۳۹۷ | ۲۰:۵۸ کد : ۹۹ اخبار مهم
فعال سیاسی اصلاح طلب معتقد است اصلاح طلبان و اعتدالگرایان اگر اقدام به جوانگرایی و کارآمد سازی دستگاه اجرایی نکنند در انتخابات سال آتی مجلس حتی در صورت تایید صلاحیت توسط شورای نگهبان؛ رقابت را به اصولگرایان خواهند باخت.
ضرورت جوانگرایی و کارآمد سازی دستگاه اجرایی

سجاد سالک رییس سابق شورای سیاستگذاری حزب ندای ایرانیان و عضو فعلی شورای مرکزی آن است.

از نامه صد نفره ای که تعدادی از اصلاح طلبان جوانتر به آقای خاتمی نوشتند شروع کنیم. ارزیابی تان چیست؟
سالک: این نامه اگر چه ' اصلاحِ اصلاحات' لقب گرفت و در مجامع مختلف از آن عنوان طرحی برای تجدید ساختار جنبش اصلاحات مطرح شد ولی در باطن چنین چیزی نبود. در دل این نامه بیشتر از آنکه یک نگاه ساختاری نهفته باشد دیدی مقطعی و کاملاً تاکتیکی مشاهده می شود. اگر بخواهم خیلی صریح و خودمانی بگویم این نامه بیشتر از آنکه به دنبال تجدید ساختار اصلاحات باشد دنبال این بود که علیه برخی از افراد فعال و تاثیرگذار فعلی و به طور مشخص محمد رضا عارف موضع گیری کند.
به نظرم عصاره نامه این بود که 'آقای خاتمی آقای عارف را محدود و از چهره های نزدیک به ما استفاده کنید. عارف قصد نامزدی برای انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰ را دارد ولی از نظر ما ایشان شخص مناسبی برای تصدی این پست نیست و ما چهره های بهتر از ایشان داریم.'
به نظر من، نویسندگان نامه این انتقاد صریح و روشن را در ادبیات شبه ساختاری و منتقدانه ای کادوپیچ کرده بودند و رنگ و جلای خیلی بیشتری به آن بخشیده بودند. طبیعی است نامه ای که با قصد کنار گذاشتن یک نفر نوشته شده و هدف آن زدن و محدود کردن یک فرد شناخته شده باشد و در عین حال از وجود افراد به اصطلاح خودشان 'مقاوم و نستوه' صحبت کند، تنها یک نامه تاکتیکی و مقطعی است. نامه ای هم که با این هدف نوشته شده باشد نه در تاریخ می تواند ماندگار باشد و نه تاثیری در اصلاحات بجای خواهد گذاشت. اما در کوتاه مدت می تواند فضای کار را برای شورای عالی سیاستگذاری محدود و کار را برای دکتر عارف سخت تر کند.
اگر دوستانی که نامه را امضا کرده بودند به اصلاح اصلاحات باور داشتند می توانستند قبل از اینکه از آقای خاتمی چنین مطالبه ای را مطرح کنند نواقص و ایراداتی که در دل جبهه اصلاحات وجود دارد و برخی از آن در دوستان و نزدیکان خود نامه نگاران وجود دارد، پیگیری و اصلاح کنند.

ایرنا: مثلاً چه نقصی؟
سالک: یکی از انتقادات در سال های اخیر نحوه بستن لیست شورای شهر است. لیستی که با انتقادات زیاد و به شکل مبهمی بسته شد و هم حزبی ها و دوستان همین امضاکنندگان نامه در بستن این لیست نقش جدی ایفا کردند و گفتند به سرمهندسی آن افتخار می کنند! اگر نامه نگاران واقعاً به اصلاح اصلاحات اعتقاد دارند ابتدا روشن کنند که طی یکسالی که از زمان انتخابات شورای شهر می گذرد چه مواجهه ای با سرمهندسان لیست انتخاباتی داشته اند که اتفاقاً از نزدیکان و دوستان صمیمی خودشان هستند.
آیا موضوع به این سادگی که بیخ گوش خودشان در جریان بود، نمی توانستند شفاف سازی کنند آیا اصلاح اصلاحات را حتماً باید از رهبر اصلاحات جویا شد؟ خیلی ها در مقطع انتخابات گفتند 'هیس! ساکت باشید و فعلاً به این لیست رای دهید. الان وقت انتقاد نیست بگذارید وقتی موفق شدیم سراغ اصلاح اشکالات داخل لیست می رویم'.
آیا در یکسال گذشته به سراغ خطدهندگان و افراد پشت پرده ای که لیست انتخابات را بستند رفتند تا بپرسند ما به خاطر خاتمی به این لیست رای دادیم و حالا که انتخابات تمام شده می خواهیم بدانیم این فهرست چطور بسته شده است؟
اگر ما دنبال اصلاح اصلاحات هستیم لازم نیست سنگ بزرگ برداریم و از مسیرهای خیلی سخت عبور کنیم و نامه های خیلی پر رنگ و لعاب بنویسیم، بلکه ابتدا از اشکالاتی که خود می توانیم آنرا برطرف کنیم شروع و سپس به سراغ مسائل بزرگ تر برویم.

ایرنا: پس این نامه را برای جنبش اصلاحات مفید نمی دانید؟
سالک: بله، این نامه برای جنبش اصلاحات مفید نیست. چرا که اکنون جنبش اصلاحات بیشتر از آنکه از ساختارهای رای گیری و انتخاباتی و شیوه های ورود به انتخابات آینده رنج ببرد از بحران دستاورد و ناکامی در مناصب و مسوولیت هایی که به دست آورده است در رنج است.
الان برای مردم این سوال مطرح است که اصلاح طلبانی که سال ۹۲ در ائتلاف با اعتدالگرایان به قدرت رسیدند و در وزارتخانه ها و مجلس و شورای شهر حضور پیدا کردند طی این مدت چه دستاورد عینی و ملموسی داشته اند و کدام گره و مشکل را از پیش پای جامعه برداشته اند؟
این سوال بسیار مهمی است که جنبش اصلاحات الان باید به آن پاسخ دهد پیش از آنکه موضوع انتخابات آتی را پیش بکشد.
مشکل امروز اصلاح طلبان این نیست که در انتخابات بعدی با کدام گروه ائتلاف کند، نامزد یا نامزدهایش چه کسانی باشند و چه شعاری سر بدهند. همچنین مساله این نیست که فهرست انتخاباتی اصلاح طلبان در شورای عالی سیاستگذاری بسته شود یا در شورای هماهنگی جبهه اصلاحات.
چالش امروز اصلاحات این است که چطور می تواند از عملکرد ۵ ساله خود در دولت دفاع کند همینطور از کارنامه ۲ ساله خود در فراکسیون امید. اصلاح طلبان باید به این بپردازند که شعارها و وعده هایی که در انتخابات دادند به چه سرانجامی رسید؟
اصلاح طلبان باید طی این مدت ثابت می کردند که تفکر اصلاحی تفکری کارآمد است که تنها راه برون رفت جامعه از وضع موجود است. اما به نظرم در تحقق این هدف توفیق چندانی کسب نکردند.
الان برای بدنه اجتماعی اصلاحات فرقی نمی کند که در انتخابات آتی از نامزد الف حمایت کند یا نامزد ب. بلکه برای آنها مهم این است که بدانند دستاوردهای چند سال اخیر اصلاح طلبان چه بوده است؟
اصلاح طلبان تا کنون برای
.....سخن گفته اند. اینکه چه باید بشود و چه نباید بشود! چه باید بکنیم و چه نباید بکنیم! این بایدها که هم اصلاح طلبان خارج از قدرت و هم مدیران زیاد به کار می برند جامعه را خسته کرده است.
اصلاح طلبان باید برای مردم توضیح دهند که چه کاری انجام شده است نه اینکه چه کاری باید انجام شود.

ایرنا: با این حساب، اصلاح طلبان را در انجام وعده های خود ناکام می دانید؟
سالک: من نمی گویم اصلاح طلبان مطلقاً ناکام بوده اند ولی آنها عموماً در جلب نظر مردم و تحقق خواسته ها و وعده هایی که مطرح کرده بودند نتوانستند موفق شوند. گر چه اگر لیست دستاوردها را بشنویم حتماً تعداد اقدامات مثبت تعداد قابل اعتنایی خواهد شد، اما وقتی دستاوردها را کنار ناکامی های این جناح می گذارم به خصوص در عرصه اقتصادی برآیندش مثبت نیست.

ایرنا: اگر پیش فرض شما را مبنی بر ناکامی اصلاح طلبان بپذیریم دلایل آن چیست؟
مولای متقیان حضرت علی (ع) می فرماید: چهار کار باعث شکستِ حکومت ها می‌شود: ضایع کردن اصول، سرگرم شدن به فروع، به کار گماردن آدم های ضعیف، کنارگذاشتن انسان‌های فاضل
متاسفانه ما در سال های اخیر رگه هایی از این اتفاقات را به صورت نسبی شاهد هستیم. من می خواهم به این عناصر، عوامل دیگری هم اضافه کنم. از جمله نبود جسارت و استقامت کافی در پیشبرد برنامه های اصلاح طلبانه.
دلیل بعدی قوم و خویش گرایی و قبیله گرایی و عدم توجه به شایسته سالاری است. موضوعی که تحت عنوان ژن خوب در جامعه مطرح شد اتفاقی بود که از دل اقدامات و انتصابات همین مدیران اصلاح طلب بیرون آمد.
جوانان تحصیلکرده و شایسته و نیروهای بدنه انتخاباتی می بینند، فضا برای نقش آفرینی در عرصه مدیریتی کشور بسته است، اما نیروهای اصلاح طلب و اعتدل گرا در مسوولیتهای مختلف خود به کرات از قوم و خویش های فاقد صلاحیت خود استفاده می کنند.
طبیعی است بدنه رای دهنده به اصلاحات، هم نسبت به مدیران ارشدی که این انتصاب ها را انجام می دهند ناامید می شوند هم از سویی این انتصابات غیرتخصصی و نابجا، سبب تشدید بحران کارآمدی می شود.
یکی از پاشنه آشیل های مدیران در تحقق خواسته های مردم، همین عدم پوست اندازی و بی توجهی به نسل جدید مدیران باانگیزه و جوان است.
شخصاً وقتی فضای عمومی مدیریت کشور را می بینم نوعی خستگی، دلمردگی، روزمرگی در آن دیده می شود. مدیرانی که بازنشسته شده اند اما با تبصره هایی که وجود دارد همچنان پشت میزها نشسته اند. آنها نه اجازه می دهند اشخاص جوان و خلاق و باانگیزه، تحولی در این سازمانها و نهادها انجام دهند، نه جوانان را به کار می گمارند و نه حاضرند از پست خود کنار روند.
برای آنها فقط پشت میزنشینی اهمیت دارد و به هر قیمتی شده هم می خواهند میزهایشان را حفظ کنند. آنها می دانند که سالهای آخر مدیریتی شان است و به قول برخی این سفره ای که برپا شده است. باید به هر قیمت ممکن پشت سفره بنشینند چون در آینده دیگر چنین سفره ای برایشان وجود ندارد.
این رویکرد مدیران امکان کارآمدی سازمانها را نمی دهد. وقتی ما اجازه نمی دهیم یک خون تازه ای در رگهای مدیریتی سازمانها به حرکت درآید چگونه می توانیم انتظار داشته باشیم که تحولی صورت گیرد؟
روحیه مدیران نسل اولی برای من واقعاً عجیب است. این علاقه، شهوت قدرت و جاه طلبی که می خواهند به هر قیمتی که شده تا روز مرگ یا از کارافتادگی صاحب پست و مقام باشند. هر چند خود می بینند که توان و انگیزه لازم را برای آن کار ندارند. آنها قبلاً همه ایده ها و دیدگاههایشان را هر جایی که بوده اند پیاده کرده اند و حرف تازه ای هم برای گفتن ندارند. با این وجود نظام مدیریتی کشور را هزینه حضور خود در مناصب مختلف می کنند.
این انتقاد البته شامل ارشدترین مدیران اجرایی کشور هم است. تعجب می کنم برخی مواقع از مدیران ارشد کشور با علم به اینکه بعضی از مدیران انگیزه و خلاقیت کافی ندارند می گویند اگر مدیری انگیزه کافی را ندارد کناررود! یعنی چه یک مدیرارشد تقاضا می کند اگر مدیران زیردستش انگیزه کافی ندارند کنار بروند؟ مدیران ارشد کشور موظفند مدیری را که شهامت لازم برای همراهی با دولت ندارد را برکنار کنند نه اینکه توصیه کنند که اگر مدیری نمی تواند با دولت همراه باشد خودش کنار رود. این برای ارشدترین مدیران اجرایی کشور یک ضعف است.
اگر چه موافقم که برخی مدیران میانی و بوروکرات کشور با سیاست های اصلی شخص اول دولت همگام و همسو نیستند اما تقصیر ادامه حضور این افراد در مدیریت میانی متوجه چه کسی است؟ مگر با درخواست و توصیه می شود مدیری را عوض کرد؟
آنقدر قدرت شیرین است که افراد تا روزی که امکانش باشد دست و پا می زنند تا آنرا حفظ کنند.
حس می کنم بعضی مدیران و مسولین اجرایی کشور درگیر برخی رودربایستی ها و تعارفات و رفاقتهای قدیمی هستند تا این حد که به خاطر رفاقت های ۳۰ ساله ناچارند برخی افراد را تحمل کنند.
یکی از مشکلات مدیریتی کشور همین رودربایستی هاست، افراد با هم هم دانشگاهی بوده اند و الان باید همدیگر را حمایت کنند تا در جایی حضور داشته باشند.
نتیجه این رودربایستی ها، این بازنشسته هایی که قصد کنار رفتن ندارند و این بی توجهی در استفاده از نسل جدید جوانان تحصیلکرده و شایسته؛ از بین رفتن کارآمدی در کشور است. به نظر من خیلی جای سوال ندارد که چرا این همه ناکارآمدی در دولت به وجود آمده است. این هشدارهایی بود که در ۴،۵ سال گذشته رسانه های اصلاح طلب مطرح می کردند ولی کسی گوشش بدهکار نبود. عده ای از سال ۹۲، ۹۳ نسبت به انتصابات هشدار می دادند ولی دولتی ها فکر می کردند این هشدارها از روی سهم خواهی و حزب گرایی است.
نتیجه این پیرسالاری و عدم تحول و جوانگرایی در مدیریت کشور از سویی و از سوی دیگر استفاده از مدیران دوزیستی که در همه دولتها تغییر رنگ می دهند و مثل آفتاب پرست خود را با فضای سیاسی وفق می دهند این شده که امروز در وضعیتی قرار داریم که همه سوال می کنند دولت چه کاری برای ما کرده است؟ اصلاح طلبان چه کاری برای ما کرده اند؟
من البته منکر دستاوردها و نقاط قوت دولت نیستم و می توانم لیستی از برکات و ثمرات دولت ارائه کنم. معتقدم مردم هم یک موی این دولت را با سر تاپای حواریون معجزه هزاره سوم تعویض نمی کنند اما انتظارات به مراتب بیش از این بود و به خصوص در یکسال اخیر می شد به مراتب بهتر کار کرد.

ایرنا: البته بعضی معتقدند دولت ۲۰ تا ۳۰ درصد از اختیارات را برعهده دارد اما در قبال بسیاری از مسائل کشور مردم این دولت است که باید پاسخگو باشد...
سالک: من کاملاً قبول دارم دولت اختیار کافی را در بسیاری از امور ندارد. البته در رابطه با درصد اختیار و اقتداری هم که دارد نمی خواهم صحبت کنم. عددهایی که ذکر می شود از ۲۰ تا ۵۰ درصد متفاوت است. اما این مسلم است هر دولتی که در ایران سرکار بیاید تمام اختیار و قدرت لازم را برای پیشبرد برنامه هایش ندارد.
اتفاقاً ما با علم به همین موضوع در سال ۹۲ پای صندوق رای رفتیم و گفتیم هر چند دولت تنها بخشی از قدرت را دارد اما برای استفاده بهینه از همین قدرت، به دولت روحانی رای می دهیم و انتظار داریم از همین اختیارات بیشترین استفاده را جهت تحقق خواسته های مردم کند.
ما نمی گوییم دولت باید به صددرصد مسائل کشور پاسخ دهد. محدودیت های دولت اظهر من الشمس است. اما دولت باید پاسخگوی همان مقدار قدرتی باشد که دارد و در چارچوب همان قدرتی که دارد خوب عمل کند.
ما می گوییم آقای دولت! شما اختیار انتخاب وزرای اقتصادی که با خودت بوده، مبارزه با مفاسد کارکنان دولتی که با خودت بوده، خیلی از تغییر و تحولات در حوزه های اداری و عزل مدیران ضعیف با خودت بوده است در همین حوزه ها چه دستاوردی را شاهدیم؟
رویکرد انتقادی من نسبت به وضعیت رخ داده، ناظر به همان اختیار محدودی بوده است که دولت در اختیار داشته ولی از آن استفاده نکرده است.
شاید اگر دولت در استفاده از اختیارات و پیشبرد امور کامیاب بود من الان بیشتر از نهادهایی انتقاد می کردم که نمی گذاشتند دولت کار کند اما من امروز از خودم می پرسم که آیا دولت در همین فضایی که می توانسته کار کند از همه ظرفیتش استفاده کرده تا انتظار داشته باشیم حیطه اختیاراتش وسعت بیشتری هم بیابد؟
پاسخم این است دولت با همین اختیارات فعلی هم خیلی بهتر می توانسته عمل کند. یعنی اساساً انتظارمان از ژنرال های باتجربه حاضر در کابینه بسیار بیشتر بود.
اینکه ما توجه مان را معطوف به بخش هایی کنیم که در کار دولت اخلال ایجاد می کنند عوض کردن صورت مساله است. صورت مساله امروز ما این است که دولت در حیطه اختیارات خود چقدر موفق عمل کرده است؟

ایرنا: عده ای از کارشکنی هایی علیه دولت هم صحبت می کنند. مثلاً در بحث اخیر تحریم خرید کالاها توسط مردم. آنها آن را ابزاری برای زمین زدن دولت روحانی می دانند. چقدر احتمال می دهید چنین برنامه ای وجود داشته باشد؟
سالک: در دوره اول مسوولیت آقای روحانی، گروهها و افراد مختلفی بودند که می خواستند دولت را زمین بزنند. این افراد قصد داشتند شرایطی را فراهم کنند که یا دولت به پایان چهارسال خود نرسد یا آنقدر ضعیف و زبون شود که امکان رای آوری در دور دوم را نداشته باشد. اما امروز به دو دلیل چنین خواسته ای در بین نهادهای صاحب قدرت وجود ندارد.
دلیل نخست وضعیت خاص بین المللی و فشارهای خارجی است که کشور را به شدت زیر فشار قرار داده و به نوعی وضعیت دولت و نظام را خیلی به هم گره زده است. این بازی خیلی پرریسکی است در شرایطی که دولت آمریکا انواع و اقسام تهدیدها را علیه ایران اتخاذ می کند و قصدش زمین زدن کل نظام سیاسی است عده ای در داخل نظام، عزم زمین زدن دولت را داشته باشند. افرادی که شاید ۳، ۴ سال پیش به این موضوع فکر می کردند امروز به علت وضعیت پیش آمده از زمین خوردن روحانی حمایت نمی کنند.
دلیل دوم این است که دولت روحانی عملکرد اصلاح طلبانه، ساختار شکنانه و انتقاد برانگیزی از زاویه سیاسی نسبت به اصولگرایان نداشته است که آنها را برانگیخته و ناراضی کند و به این تصمیم گیری برساند که دولت را زمین بزنند و یک دولت اصولگرا با مواضع ارزشی و کاملاً در چارچوب را سرکار بیاورند. یعنی عملکرد دولت هم به همان نسبت که اصلاح طلبها و بدنه حامی تغییر را ناراحت کرده است افرادی را که قدرتی دارند تا بتوانند دولت را تضعیف کنند خرسند و در نتیجه آنها را از فکر زمین زدن دولت منصرف کرده است.
به هرحال عملکرد دولت روحانی در بروز رفتارهای اصولگرایانه، ارزشگرایانه و دور شدن از اصلاح طلبان از یکسو و از طرفی دیگر فشارهای خارجی مانع می شود که افرادی این فکر به ذهنشان خطور کند که جلوی هشت ساله شدن دولت را بگیرند. کما اینکه کوچکترین فشار داخلی به دولت از جانب تندروها، افکارعمومی را در حمایت از دولت بسیج خواهد کرد.
اما نکته بسیار مهمی هم در این بین وجود دارد. مخالفان روحانی که مخالفان تفکر اصلاح طلبی هستند بسیار علاقه دارند تفکر اصلاحی را زمین بزنند. آنها به جای اینکه در کوتاه مدت بخواهند دولت را سرنگون کنند می خواهند دولت فلج شود و سه سال آینده و انتخابات بعدی را پیروز شوند. این روحیه نیازمند یک صبوری هم است. شاید برای آنها شیرین تر این بود که می توانستند یک انتخابات زودهنگامی برگزار کنند و دولتی را که خود می خواهند سرکار بیاورند. اما به نظر من این نگاه خیلی بلندمدت تر و ساختاری تر است که بتوانند یک تفکر را شکست دهند نه یک فرد را.
اتفاقی که دارد الان رخ می دهد و شاید صدا و سیما هم خوب به آن دامن می زند همین است. از نظر آنها تفکر اصلاحی باید زمین بخورد حال روحانی می خواهد روی کار باشد یا نباشد، وزرای اصلاح طلب در کابینه باشند یا نباشند. اینها مهم نیست بلکه مهم این است که تفکر و روحیه ای که در این سالها داعیه دار اداره کشور بود ناکام بماند.
اگر می بینید صدا و سیما شیطنت می کند یا فضای رسانه ای به سمت و سویی است که دولت را ضعیف نشان دهند هدف این است که برنامه های این دولت و رویه های آنرا ناکارآمد جلوه دهند. آنها بهره برداری از این شیطنت های خود را به سال ۱۴۰۰ موکول کرده اند.

ایرنا: دولت و اصلاحات اگر با همین فرمان پیش روند وضع اصلاح طلبان و اعتدال گرایان در انتخابات ۹۸ مجلس و ۱۴۰۰ رییس جمهوری چطور خواهد بود؟
سالک: اگر با همین دست فرمان جلو بروند و تغییری در عملکردها و رفتارهای اصلاح طلبان و مدیران و مسولانی که با برچسب اصلاح طلبی وارد مناصب اجرایی و تقنینی شده اند را شاهد نباشیم در انتخابات مجلس سال بعد شورای نگهبان چندان نیازی به استفاده از ابزار رد صلاحیت نخواهد داشت، چرا که مردم دیگر به اصلاح طلبان اقبالی نشان نخواهند داد. البته موضوع انتخابات ریاست جمهوری کمی فرق می کند چون بیشتر به زندگی مردم گره خورده است. ریاست جمهوری تا حدی مردم را درگیر خودش می کند. البته همچنان این امکان وجود دارد در صورتی که مردم از کاندیدای اصولگرا وحشت و هراس زیادی داشته باشند با وجود انتقادهایی که به اصلاح طلبان می شود در نهایت فقط از ترس و هراسی که وضعشان از اینکه هست بدتر شود همچنان با یک چشم خون و با یک چشم اشک به گزینه معتدل تر رای دهند.
اما این قضیه شکل دیگری هم دارد و آن اینکه اگر در انتخابات ۱۴۰۰ اصولگرایان بتوانند یک کاندیدای معتدل، کارآمد و با ادبیات خیلی نرم و لطیف را به عرصه بیاورند که برای مردم وحشت ایجاد نکند، پیشینه تندروی نداشته باشد و نگرانی از بروز سخت گیری ها و محدودیت های بیشتر برای مردم به وجود نیاید اصلاح طلبان از آخرین ابزار خود برای موفقیت در انتخابات یعنی 'رقیب هراسی' محروم می شوند. در حال حاضر تنها ابزار اصلاح طلبان برای موفقیت در انتخابات ۱۴۰۰ وجود یک رقیب تندروی تندخوی تندمزاج افراطی است اگر اصولگرایان زرنگی کنند، با آوردن یک کاندیدای کاملاً سفید؛ از نظر عملکرد؛ می توانند این ابزار اصلاح طلبان را نیز خنثی کنند.
اما درباره انتخابات مجلس اوضاع فرق می کند. در این انتخابات انگیزه های ایجابی بیشتر صدق می کند تا انگیزه های سلبی. در انتخابات ریاست جمهوری نگاه سلبی و مانع شدن از حضور یک چهره تندرو کمک می کند به اینکه مردم رای دهند به فردی که شاید نرم خویی بیشتری دارد ولی در انتخابات مجلس مردم باید احساس کنند فردی که به او رای می دهند مفیدتر است.
اگر این مفروض را جدی بگیریم که وضع فعلی استمرار پیدا کند و اصلاح طلبان نتوانند برای مدت زمان باقی مانده فکری جدی کنند اصولگرایان به پشتوانه و مدد همان آرای سنتی قبلی (و نه به واسطه اقبال بیشتر مردم) می توانند مجلس بعدی را کاملاً تسخیر کنند.
این را یادمان باشد که حدادعادل در همه انتخابات گذشته به طور میانگین حدود یک میلیون رای آورده است. او در انتخابات مجلس دهم با مقداری بیشتر از یک میلیون رای سی و یکم شد و در انتخابات نهم مجلس هم تقریباً با همین تعداد رای اول شد.
یعنی آرای اصلاح طلبان به سبد اصولگرایان ریخته نخواهد شد ولی آنها بدنه اجتماعی رای دهنده ثابتی دارند که با همان می توانند اصولگرایان را به مجلس بفرستند.

ایرنا: سوالی پیش می آید. الان که مجلس با دولت همسو است وضع به این منوال است. حال اگر سال ۹۸ مجلسی غیرهمسو با دولت سرکار بیاید وضع دولت چگونه خواهد شد؟
سالک: در پاسخ های قبلی خود به مواردی اشاره کردم که ربطی به مجلس ندارد یعنی مشکلات درونی خود دولت مهم تر از همسویی مجلس است. در نتیجه خیلی مهم نیست مجلس با دولت باشد یا نباشد. اگر دولت قوی و کارآمد باشد با مجلس غیرهمسو هم می تواند کار کند کما اینکه خاتمی در دوسال اول ریاست جمهوری اش با مجلس پنجم کار می کرد.
همسو بودن با مجلس یک عامل ثانویه است. عامل اصلی این است که آیا دولت اراده ای دارد برای اینکه با توان بیشتری کار کند؟ مدیران ناکارآمد را کنار بگذارد؟ از سیاست های پوپولیستی دست بردارد و تصمیمات سختی را اتخاذ کند که در کوتاه مدت شاید مردم را کمی رنج دهد ولی در بلند مدت به صلاح و صواب ایران است؟

ایرنا: مثلاً چه تصمیماتی باید گرفته شود؟
سالک: تصمیماتی در حوزه های آب، حوزه های پولی و مالی، بودجه ریزی، سیاستگذاری های اقتصادی و اجتماعی و تغییر رویکرد توسعه ای و همین طور قطع کردن رانت برخی از نهادها. همچنین کاهش توزیع پول در سطح جامعه و دوری از رفتارهای پوپولیستی جزو الزامات است. متاسفانه هنوز دولت تصمیمات سخت بلندمدت را اتخاذ نکرده اما اینقدر مردم ناراضی شده اند. خب اگر قرار بود مردم اینقدر شاکی باشند ای کاش دولت سیاست های اصولی اقتصاد را در پی می گرفت. آن وقت خیالمان راحت می شد که در بلندمدت ثمره کارهایش را خواهیم دید هر چند در کوتاه مدت سختیهایی خواهد داشت.
مثلاً یکی از این موارد پایان بخشیدن به تقسیم یارانه است. پرداخت یارانه به شکل فعلی هیچ توجیه اقتصادی ندارد. یکی از تصمیمات سخت دولت می توانست این باشد که به روند توزیع یارانه به شکل فعلی پایان دهد. این ۴۵ هزار تومان هر سال دارد بی ارزش تر می شود و قدرت خریدش کمتر می شود ولی پرداخت همین مبلغ وقتی قرار است به دهها میلیون نفر داده شود برای دولت مساله و چالش است. ولی این مبلغ وقتی به فردی می رسد ارزش چندانی ندارد.
یا در توزیع منابع آبی که دارد کشور را دچار بحران می کند. الان مساله آب به نزاع های خیلی شدیدی بین استانهای ما دامن زده است. لازم است دولت تصمیمات خیلی جدی در کنترل مصارف آب در بخش کشاورزی اتخاذ کند.
اخذ تصمیم در حوزه کشاورزی نیازمند یک تصمیم جدی است ولی شاهدیم دولت در این زمینه با همان رویه سنتی پیشین که خیلی پرمصرف است پیش می رود و محصولاتی را کشت می کند که خیلی صرفه و صلاح نیست.
می خواهم بگویم در وضعیتی که دولت از مشکلات درونی رنج می برد اینکه مجلس همسو باشد با آن یا نباشد موضوعی ثانویه است و دولت کنونی می تواند خود را به خوبی با مجلس بعدی هم وفق دهد. در وضعیت فعلی که بر کشور حاکم است حتی اگر مجلس بعدی در دست اعتدالگرایان یا اصلاح طلبان نباشد باز هم چندان نمی تواند به دولت سخت بگیرد.

ایرنا: پرسش بعدی ما درباره فراکسیون امید مجلس است. هر چه پیش می رویم انتقادات بیشتری متوجه این فراکسیون می شود...
سالک: به عملکرد فراکسیون امید باید متناسب با فضای سال ۹۴ نگاه کرد. قبل انتخابات مجلس دهم با رد صلاحیت چهره های بسیار زیادی از اصلاح طلبان ریشه دار مواجه شدیم. در نتیجه اصلاح طلبان در سراسر کشور از افرادی در لیست امید حمایت کردند که لزوماً بهترین و شایسته ترین افراد نبودند هر چند در مقایسه با فهرست رقیب اشخاص شایسته تری بودند. در مقطع تعیین لیست یادم می آید در برخی از شهرها چهره های اصلاح طلب کمتر شناخته شده کنار گذاشته شدند و در مقابل از اصولگرایان معتدل تری استفاده شد که شانس بالاتری برای مبارزه انتخاباتی با یک رقیب به شدت تندرو داشتند. یعنی هدف این بود که مجلس از دست تندروها خارج شود. اصلاح طلبان هر جا دیدند کاندیداهای اصولگرای معتدل قوی وجود دارد از گزینه های اصلاح طلب فاقد شانس پیروزی صرف نظر و از آنها حمایت کردند.
بنابراین اصلاح طلبان به هدف گذاری اولیه ای که انجام داده بودند، رسیدند.
اما به محض اینکه این افراد رای آوردند و برخی از آنها فراکسیون امید را تشکیل دادند ناگهان فراموش شد که لیست امید در چه فضایی بسته شده است؛ گویی اصلاح طلبان افرادی درجه یک را برای نماینده شدن داخل فهرست امید قرار داده بودند که وقتی اسم آنها به عنوان نامزدهای پیروز از صندوق بیرون آمد عده ای دچار این توهم شوند که با یک مجلس کاملاً اصلاح طلب روبرو هستند. کما اینکه برخی افراد در آن مقطع با لیست امید وارد پارلمان شدند اما در نهایت به فراکسیون امید مجلس نپیوستند.
اتفاقاً هیات رییسه فراکسیون امید در سال اول، دچار این خطای شناختی شد و با همین توهم به رقابت با لاریجانی برخاست و شکست خیلی بدی هم خورد. بنابراین ما نباید خیلی به مجلسی گیر دهیم که از دل این رد صلاحیت های گسترده به وجود آمده است.

با وجود این تفاسیر، اینکه مجلسی داریم که در آن از گرایشهای افراطی خبری نیست و مشی اصلی آنرا گرایش اعتدال تشکیل می دهد و مهم تر از همه اینکه چهره های اصلاح طلب هم به عنوان ناظر در کمیسیون های مختلف آن دیده می شوند اتفاق مثبتی است.

ایرنا: این را در مورد درباره انتخابات ریاست جمهوری ۹۲ هم صادق می دانید؟ یعنی چون اصلاح طلبان بعد از رد صلاحیت آقای هاشمی به ناچار از آقای روحانی حمایت کردند پس نباید انتظار زیادی از ایشان داشته باشند؟
سالک: خیر، این درباره انتخابات ریاست جمهوری صادق نیست. در دولت فعلی آقای روحانی چهره های کاملاً اصلاح طلبی داریم که از ابتدا به عنوان ژنرال های اصلاح طلب مطرح بودند. یعنی در ترکیب کابینه و در خیلی از ارگانهای اجرایی اشخاصی را داریم که حتی اگر اصلاح طلب ترین رییس جمهور هم سرکار می آمد از آنها استفاده می کرد.
ولی متاسفانه شاهدیم این افراد با اینکه برگ برنده اصلاحات بودند نتوانستند با عملکردشان رضایت کافی رای دهندگان را به دست آورند.

ایرنا: برخی معتقدند فوت آقای هاشمی علاوه بر اینکه رابطه اصلاح طلبان و اعتدالیون را دچار مشکل کرد گسستی را در جریان اصلاحات ایجاد کرد. از سویی باعث تقویت افراطی گری در برخی جریانات داخل نظام هم شد. نظر شما چیست؟
سالک: فوت آیت الله هاشمی گسستی را در جریان اصلاحات به همراه نداشت چرا که اولاً ایشان لیدر جریان اصلاحات نبود، در ثانی جبهه اصلاحات همیشه در طول این سالها از یک تشتت و تنوع بسیار زیاد که به نزاعهای گسترده ای هم منجر شد در رنج بوده است و این چیز تازه ای نیست.
در مقطع زمانی که دولت احمدی نژاد روی کار بود فشارهای زیاد وارده از سوی اصولگرایان تندرو، اصلاح طلبان را با یکدیگر متحد کرد. اتحاد و ائتلاف اصلاح طلبان با اعتدال گرایان در سال ۹۲ هم محصول این فشارها بود.
اما برخی اختلافات و نزاعهایی که اکنون داخل گروههای اصلاح طلب می بینیم نتیجه حضور گسترده آنها در قدرت است. البته این اتفاقی است که برای هر دو جناح سیاسی کشور رخ می دهد. هر کدام از جناح ها که مناصب اصلی اجرایی، شهری و قانونگذاری را به دست می آورند با یکدیگر اختلاف پیدا می کنند و هر وقت هم که کاملاً از این مناصب کنار گذاشته می شوند با هم متحد می شوند.
من تاثیر فوت هاشمی را بیشتر بر ایجاد فاصله میان اصلاح طلبان و اصولگرایان معتدل می بینم. ایشان نقش مهمی را در همسو کردن این دو جریان ایفا می کرد. از سویی تاثیر زیادی هم بر دولت داشت و بخشی از عملکرد انتقاد برانگیز دولت در یکسال گذشته نیز ناشی از نبود آقای هاشمی است.
هاشمی همیشه نقش متوازن کننده ای را ایفا می کرد چه داخل نظام و چه بین جریان اصلاحات با اعتدال گرایان. اما در یکسال اخیر این توازن به هم خورده است.

ایرنا: البته یکسال و نیم از فوت آقای هاشمی می گذرد؟
سالک: بله ولی توازن در یکسال اخیر به هم خورده، از این جهت که ۶ ماه آخر دولت یازدهم، فضا فضایی انتخاباتی بود و در آن فضا دولت مواضع خود را به مواضع اصلاح طلبان نزدیک می کرد، اما اصل تغییر روحیه دولت را باید در فضای بعد از انتخابات یعنی یکسال اخیر جست و جو کرد.
در عین حال، فقدان هاشمی هم به دوری اصلاح طلبان و دولت دامن زد و هم دولت را به دام محافظه کاری بیشتر انداخت. از طرفی حضور هاشمی می توانست در کاهش اختلافات بین اصلاح طلبان و اعتدال گرایان با نظام هم موثر باشد. طبیعتاً چنین وزنه تاثیرگذاری در حال حاضر وجود ندارد.اما این نمی تواند بهانه خوبی برای این باشد که در شرایطی که زندگی و سیاست ورزی ادامه دارد از خود، کاستی نشان دهیم.
بهرحال هاشمی در آن مقطعی که در قید حیات بود تاثیر بسیار زیادی را بر فضای سیاسی کشور گذاشت، اما تا کی می خواهیم به بهانه نبود ایشان عملکردی بحث برانگیزی از خود برجای بگذاریم؟ ما باید به بعد از هاشمی فکر کنیم. اینکه پشت فوت ایشان مخفی شویم رویکرد ناپسندی است.
همه افرادی که در یک مقطعی از وجود ایشان بهره می بردند برای وضعیت کنونی باید برنامه داشته باشند. اگر ما اصلاح طلبان معتقدیم که به جای شخص محوری باید برنامه محور باشیم راه درست این است. به هرحال یک شخصیت ارزشمندی از میان ما رفته است ولی اگر ما همه چیزمان را به ایشان گره زده ایم یعنی دچار شخص محوری شده ایم و اصل رویه مان خطا بوده است.
اما فکر نمی کنم عملکرد نظام به خاطر نبود هاشمی تندتر شده باشد. اصولاً از همان سال ۹۲ به این سمت با یک شیب ملایمی شاهد رفتارهای افراطی در بخش های مختلفی بوده ایم که به نظرم تشدید نیز خواهد شد.
اگر هاشمی هم زنده بود کماکان شاهد این رفتارهای تند بودیم. کما اینکه خود ایشان هم از افرادی بود که از افراطی گری هیچگاه در امان نبود.
از سویی داعیه داران تفکر افراطی هم افرادی نیستند که هاشمی بتواند مانع آنها شود و توان مقابله با آنها را داشته باشد. این افراد چه هاشمی باشد چه نباشد، چه روحانی باشد یا نباشد خط مشی مشخص خود را دنبال می کنند که با عملکرد تند و غیرعقلانی و غیرقابل دفاع گره خورده است.
از سوی دیگر من فکر می کنم اگر ما نهادهای اجرایی و قانونگذاری را از دست بدهیم شاهد ظهور و بروز بیشتر این رفتارها خواهیم بود. زیرا هاشمی کرسی مهمی را از این افراد سلب نکرده بود تا تندروها در غیاب ایشان با فتح آن کرسی بتوانند به افراطی گری دامن بزنند.
اما اگر روحانی در قدرت نباشد یا نمایندگان تفکر اصلاح طلبی و اعتدالی در مجلس نباشند و تندروها بتوانند این کرسی ها را هم تصاحب کنند رفتارهای افراطی به شدت افزایش پیدا خواهد کرد.
کسب چنین کرسی هایی ابزارهایی را در اختیار افراطیون قرار می دهد می دهد و فرصت هایی را برای آنها خلق می کند که آسان تر می توانند افکار افراطی خود را در جامعه پیاده کنند. بنابراین در چنین شرایطی لزوم صیانت از چنین کرسی هایی ضروری است و استمرار حضور پرقدرت دولت روحانی و فراکسیون امید کمک می کند که جامعه از افراطی گری در امان باشد، روند توسعه کشور حفظ شود و در تصمیم گیری ها شاهد عقلانیت باشیم.

کلید واژه ها: سجاد سالکسید محمد خاتمیاصلاح طلباناکبرهاشمی رفسنجانی